تبليغاتX
غروب کیش

غروب کیش

بگذاريدو بگذريد،ببينيدو دل نبنديد،چشم بياندازو دل نبازيد كه دير يا زود بايد گذاشت وگذشت..

سلام

عید بر همگی بروبچه وب نویس مبارک امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشید

 

با عرض پوزش كه يه چند وقتي نبودم

حالا اومدم كه جبران كنم به خاطر همين چند تا آپ مي كنم كه جبران بشه

اميد وارم كه خوشتون بياد

 

Image and video hosting by TinyPic 

..اینو تقدیم میکنم به زندگیم....... 

 

  

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

 هيچگاه عشق را گدايي نکن زيرا هيچ چيز با ارزشي به گدا نمي دهند

 شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد .

 ميوه در انتهاي کمال خود مي افتد برگ در ابتداي زوال خود بنگر تو چگونه مي افتي؟ مانند ميوه سرخ؟ يا مثل برگ زرد؟

ماهي به آب گفت : تو نمي توني اشکاي منا ببيني....... چون من توي آبم. آب به ماهي گفت : من مي تونم اشکاي تو را احساس کنم............... چون تو توي قلبمي .

): دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم

Image hosting by TinyPic

       فقط کسي معني دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است.

 

        جرج آلن : اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند .

 

 

 

 

 

 

 

عشق چیه کی میدونه؟

سر کلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه کسي مي دونه عشق چيه؟ هيچکس جوابي نداد همه ي کلاس يکباره ساکت شد همه به هم ديگه نگاه مي کردند ناگهان لنا يکي از بچه هاي کلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسي حرف نزده بود بغل دستيش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد .بغض لنا ترکيد و شروع کرد به گريه کردن معلم اونو ديد و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چيه؟ لنا با چشماي قرمز پف کرده و با صداي گرفته گفت:عشق؟ دوباره يه نيشخند زدو گفت:عشق... ببينم خانوم معلم شما تابحال کسي رو ديدي که بهت بگه عشق چيه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم لنا گفت:بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف کنم تا عشق رو درک کنيد نه معني شفاهيشو حفظ کنيد :


من شخصي رو دوست داشتم و دارم از وقتي که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتي که نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته که به يه چنين عهدي عمل کنه. گريه هاي شبانه و دور از چشم بقيه به طوريکه بالشم خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر کسي حاضر بودم هر کاري براش بکنم هر کاري... من تا مدتي پيش نمي دونستم که اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش فهميدم اون حتي قبل ازينکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي عشنگي بود sms بازي هاي شبانه صحبت هاي يواشکي ما باهم خيلي خوب بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر کاري براي هم مي کرديم من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت خيلي گرم بودن عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يکي گرم بشي عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو بهخاطرش از دست بدي عشق يعني از هر چيزو هز کسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که ديگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد فکر نمي کرد توي اين مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست عشق منو بزنه ولي من طاقت نداشتم نمي تونستم ببينم پدرم عشق منو مي زنه رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش مي کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم که بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راححتيش تحمل کني.بعد از اين موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بوديم که کسي رو توي زندگيمون راه نديم اون رفت و ازون به بعد هيچکس ازش خبري نداشت اون فقط يه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوست داشتم و دارم من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي کنم منتظرت مي مونم شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو (ب.ش) لنا که صورتش از اشک خيس بود نگاهي به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان مي کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گريه مي کرد گفت:آره دخترم مي توني بشيني لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گريه مي کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يکي از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه کسي ؟ ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان دستهاي لنا شروع کرد به لرزيدن پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتادو ديگه هم بلند نشد آره لناي قصه ي ما رفته بود رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن... لنا هميشه اين شعرو تکرار مي کرد خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسي باش که خواهان تو باشد خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسي باش که پايان تو باشد...

 


 

باران

 

باز باران با ترانه 
           با گهرهاي فراوان 
                    مي‌خورد بر بام خانه،

يادم آرد روز باران
        گردش يك روز ديرين
                   خوب و شيرين
                        توي جنگلهاي گيلان

كودكي ده ساله بودن
          نرم و نازك
               چست و چابك ...

يا

بارون مي‌باره، بارون مي‌باره           از ابرا داره آسمون مي باره
توي هر قطره، اشك ستاره           داره رو گل و گلدون مي‌باره
                    بارون مي‌باره         بارون مي‌باره
                   بارون مي‌باره         بارون مي‌باره
                                      ....

يا

بارون بارونه زمينا تر مي‌شه
گل نسا جونم كارا بهتر مي‌شه
گل نسا جونم تو شاليزاره
برنج مي‌كاره ، مي‌ترسم بچاد
طاقت نداره، طاقت نداره
...

يا

ببار اي بارون ببار
با دلم گريه كن خون ببار
در شباي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار
اي‌بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به كام عاشقاي بي مزار
اي بارون

 

 

 


آن هنگام كه بوته خار بر روي زمين تنها بود خداوند

گل سرخي را در كنارش رويانيد

آن گل در كنار بوته ي خار شكفت

خداوند بر گشت  و آن گل را از روي زمين با خود به آسمان برد

اما آن گل ديگر نشكفت.......

نشكفت آري

آن گل سرخ ريشه اش را در كنار آن بوته روي زمين جا گذاشت بود آخر

آن گل به آن بوته  خار دل بسته بود در آن هنگام بود كه

خداوند گريست .........

گريست وعشق را آفريد


 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك

 

اندامم چه خواهد ساخت

 

ولي بسيار مشتاقم

 

كه از خاك گلويم سوتكي سازد

 

گلويم سوتكي باشد

 

بدست  طفلكي گستاخ و بازي گوش

 

و او يك ريز و پي درپي دم گرم خودش را بر

 

گلويم سخت بفشارد

 

وخواب

خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 

بدينسان بشكند

 

دائم

 

سكوت مرگبارم را

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت14:15توسط سارینا | |

زندگی شاید همانند خیابانی باشد که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

( فروغ فرخزاد)

+

 


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

ما اسیر غمو اصلا غم ما نیست ترا

جان من سنگدلی

دل بتو دادن غلط است

رفتن اولاست

ز کوی تو ستادن غلط است

دیگری این همه مرا آزار نکرد

آنچه تو به من کردی هیچ ستمکار نکرد


 بعد از تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تورو من با کی بگم

همه حرفها که آخه گفتنی نیست


من به آنی دل بسته ام که :

آفتاب عشقش هیچگاه در آستان قلبم

غروب نخواهد کرد


با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهدو پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دگر عهد بست


 


 

 نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام

عمر دوباره منی تو رو واسه نفس میخوام


 

هرکی جدا کرد تو رو از من

الهی غصه بگیره

توی تنهایی وغربت

بی کس و بی یار بمیره

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت10:9توسط سارینا | |

گاه آنقدر دل شكسته ام كه نمي توان باور كني و آنقدر اشك آلودم كه شرم دارم نگاهت كنم

 

آنقدر دست هايم سست و سرد است كه گرما بخشي به آن لطف را مي طلبد وبس وآنقدر مي گويم تا نگاهم كني

 

آنقدر مي گويم مهربانم وآنقدر مي گويم عشقم  تا بداني و آنقدر از درون شكسته ام كه جز تو مرا ترممي نيست

 

آري دل شكسته  ام ، اشك آلودم ،سردم،ولي اگر تو بخواهي آرامشم مي دهي ، آرامم مي كني و از تلاطم لحظه

ها ي بي كسي نجاتم مي دهي

 

محبوبم چه بگويم ماتم و درد را و چگونه لب بگشايم از فراق و دوريت و چگونه تو را فرياد كنم  ولي نه تو را نه فرياد است كه فريادم بي ادبي است نازننين

 

اگر به فرياد نشسته ام تنها آه دل بسته ام ،رنج دوري مي خوانم وغم دل شكستگي ولي آخر مگر مي شود چون تويي داشت وغمگين بود

 

گاه آنقدر دل تنگت مي شوم كه دنيايت با همه زيبايش مرا تنگ مي آيد و آنقدر گريزان مي شوم كه تنها پناهم  تو مي شوي  و گاه آنقدر نا اميدم كه تمام اميدم تو، پس هميشه گريزانم كن تا بيابمت

 

اكنون نيز دل شكسته ام ، دل شكسته ي ،دل شكسته ...............

 

دل شكسته ام ولي كسي مرا به اميد مي خواند ، فراق سخت است ولي فراق تو شيرين  مي آيد مهربان

 

اكنون اميد به لطفي بيكران بسته ام ،دستهايم گرم مي شود ،قلبم آرام مي گيرد و تو را به احساس مي نشينم

 

آري اينجايي وآنقدر به من نزديكي كه باورم نمي شود ولي هنوز دل شكسته ام كه چرا آن نيستم كه تو مي خواهي.................

 

 

 

 

         

 

من گريه نخواهم كرد من اشك نخواهم ريخت

 

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

 

زياد زنم فرياد :من عشق نمي خواهم ، معشوق نمي خواهم

 

مي خندم و مي رقصم

 

فرياد زنم فرياد: اين گونه خود را در عشق نهان كردم

 

من درد جدا بودن ، بر گور عيان كردم 

 

افسوس نخواهم خورد افسانه نمي مانم

 

بر شانه ي هر بادي  كاشانه نمي سازم

 

من زشت نمي گويم بر چهره معشوقم

 

او خوب وفادار است من خسته و رنجورم

 

امروز چنان ديروز افسوس نخواهم خورد

 

من ياد گرفتم عشق بيگانه نمي دانم

 

ليكن به دل شادم سر مستي كنم امروز

 

دنياي خودم گرم است من دوست نمي خواهم

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت20:54توسط سارینا | |

 

 

چون نرگس ,چشمهاي شهلايش را به روي جهان بست

گلهاي صحرايي به ماتم نشستند واز جويبار آب طلبيدند تادرسوگ او بگريند

جويبار به پاسخ گفت:اگر همه قطره هاي من به اشك بدل شود

براي سوگواري نرگس كافي نيست زيرا من اورادوست داشتم

گلهاي صحرايي گفتند:چگونه ميتوانستي نرگس رادوست نداشته باشي درحالي كه اوبي نهايت زيبا بود

جويبار گفت:آيانرگس زيبا بود؟

گلها گفتند:هيچ كس بهترازتو نميدانست كه نرگس زيبا بود!

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت23:40توسط سارینا | |

فعلا این رو داشته باشین تا بعد

 

عقل و خرد به چگونه زندگي كردن است به مفيد بودن است حالا در هر شغل و هر لباسي كه باشي

 

 

مردم شبيه درختانند كه آب يكسان نوشيده و ميوه گوناگون مي دهند

 

 

لبخند ارزانترين هديه اي است كه مي توان به ديگران هديه كرد

 

 

ذهن ما قصري است كه پادشاه ان عقل و ملكه اش احساس است هيچ پادشاهي بدون عقل كامل نيست

 

 

 

يم لباس مرتب و منظم مهم ئنيست كهنه يا نو باشد مهم اين است كه بارزنده باشد و درشان ومنزلت ما باشد

 

 

 

خدا اشك را آفريد تا آتش درون را خاموش كند

 

 

لحظه هاي شيرين امروز را قرباني اتفاق هاي تلخ ديروز نكنيم

 

 

نياز به دوست داشتن و دوست داشته شدن بيش از نياز به نان است

 

 

چند دقيقه به تمام داشته هايت فكر كن وببين كه چقدر خوشبخت هستي

 

 

ثروتمند ترين انسان ها عاشق ترين آنهاست

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت23:39توسط سارینا | |